ابراهیم یونسی

17.2.05

دعا برای آرمن


اين رمان شرح زندگی خانواده‌ای است که در روستای ((شيروانه)) از توابع کردستان زندگی مي‌کنند. روزی پدر خانواده ـ شيرآغا ـ متوجه حضور زنی در روستا مي‌شود.اين زن که ((داداآمين)) نام دارد و مسيحی است به همراه فرزند و سگش مهمان خانواده شيرآغا مي‌شود. سرتيپ يکی از مالکان اطراف شيروانه از تنهايی و غريبی داداآمين سوصاستفاده کرده از او خواستگاری مي‌کند. شيرآغا که خود را حامی اين زن مي‌داند, سرتيپ را از اين کار منصرف مي‌سازد. روزها مي‌گذرد و داداآمين و کودکش زندگی آسوده‌ای را در منزل شيرآغا سپری مي‌سازند. رفته رفته رابطه‌ای صميمانه ميان او و فرزندان شيرآغا ـ فاطمه و رحيم ـ ايجاد مي‌شود.بچه داداآمين که روبيک نام دارد تحت حمايت شيرآغا بزرگ شده راهی مدرسه مي‌گردد. اما روزی داداآمين نامه‌ای از برادرش دريافت مي‌کند و

0 Comments:

Post a Comment

<< Home